گزارش حضور شيخ اصلاحات در اعتماد ملی

 

امروز در تحريريه مهمان داريم.مهمانمان عبای مشکی خوش‌دوختی به تن دارد و عمامه سفيد به سر.موها و محاسنش سفيد است و در محاصره دو محافظ نه‌چندان غول‌پيکر و مديرمسئول و اعضای شورای سردبيری از جمله وحيد پوراستاد که اتفاقا امروز لطف کرده و خوش‌اخلاق بودند و آقای موسوی نازنين در تحريريه قدم می‌زند و به رسم روحانيون سر هر سرويس که می‌رسد نصيحتی می‌کند و اندرزی می‌دهد.مهمانمان شيخ اصلاحات است.مردی که امروز صاحب امتياز روزنامه ماست.خيلی‌ها در اصلاح‌طلبی شيخ ترديد دارند.من هم البته اصراری روی اين موضوع ندارم.آنچه حالا برای من مهم است اين است که کروبی در اين شرايط بد که پيدا کردن مجالی برای کار آزاد و فارغ از داوری‌های ارزشی ـ توجه داشته باشيد که همه چيز نسبی است ـ در دنيای مطبوعات به شکل نااميدکننده‌ای دشوار شده،روزنامه‌ای راه انداخته که عده‌ای روزنامه‌نگار بتوانند در آن آزادانه کار کنند.از این هم مهم تر این است که شیخ هیچ دخالت مستقیم و محدودکننده ای در روند کار ما ندارد و این اولین باری بود که در تحریریه روزنامه حاضر می شد.حضورش هم، دست کم از نگاه من، ابدا تداعی کننده فضای حضور یک قدرت از بالا در تحریریه نبود.<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

القصه شیخ گشتی در تحریریه زد و در چرخ دوم پاکت هایی را میان ما توزیع کرد و با خنده گفت : « این مثلا عیدی به حساب می آید.» من هم در حالی که حجابم حسابی کامل بود و بچه ها می گفتند مثل مبارزان فلسطینی شده ام ، پاکت را باز کردم و اسکناس های دوهزارتومانی نو را تندتند شمردم و به بچه ها گفتم : « ای بابا شیخ اصلاحات هم این قدر به ما عیدی بدهد من هم به خواهر و برادرم این قدر عیدی بدهم؟.... این که کف مطالبات هم نیست!» هادی حيدری هم که هميشه مثل پارازيت تحريريه است می‌پرد وسط حرف‌های من و می‌گويد:« بابا ما که مطالباتمان کف کرده!!!!!!!»

 

خلاصه هنوز هم فلاش دوربین عکاس ها تندتند کار می کند.دارند عکس دسته جمعی می گیرند با شیخ. من و سعیده نرفتیم عکس بگیریم.سعیده گفت: « این کارا پاچه خواریه!» و امیر علیزاده هم به هردو مان را مسخره کرد که : « بابا آنتی شهرت ها........».شايد هم عکس، فردا عکس یک روزنامه بشود.....

 

 

/ 0 نظر / 9 بازدید